طاغوت ستیزی در سیره امام رضا (علیه‌السلام)

طاغوت ستیزی در سیره امام رضا (علیه‌السلام)
 21 دی 1394  |  2945 بازدید

طاغوت ستیزی در سیره امام رضا (علیه‌السلام)

صوفیان از همان نخست از مکتب اهل بیت(ع) منحرف بودند و ائمه‏(ع) نیز به شدت به مبارزه با آن ها پرداخته و پیروان خود را از نزدیک شدن به ایشان برحذر داشته ‏اند. از جمله حضرت رضا(ع) نیز شیعیان را از خطر این گروه آگاه کردند.

روش مبارزه سیاسی ائمه اطهار علیهم‌السلام با طاغوت‌ها، روشی مبتنی بر عقلانیت دینی بود که در آن ضمن تأکید بر خطوط قرمز شریعت، جمود و تحجر در مواضع و رفتارها جایی نداشت، بلکه آن بزرگواران با رصد فعالیت‌ها و مواضع سیاسی مزورانه دشمن، اقداماتی متناسب با آن‌ها اتخاذ می‌نمودند

 خداوند متعال در قرآن کریم در کنار پرستش خویش، طاغوت‌ ستیزی را نیز از ارکان رسالتِ انبیاء الهی می‌شمرد:

«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ؛ و ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺍﻣﺘﻰ پیامبری فرستادیم ﻛﻪ [ﺍﻋﻠﺎم ﻛﻨﺪ ﻛﻪ] ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺘﻴﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻃﺎﻏﻮت دوری گزینید.»

از همین رو ائمه بزرگوار شیعه -علیهم‌السلام- نیز طاغوت ستیزی را از وظایف اصلی خویش در تبیین و تبلیغِ آموزه‌های دین اسلام دانسته و در این راه جان‌فشانی‌های فراوانی نمودند.

البته روش مبارزه سیاسی ائمه اطهار علیهم‌السلام با طاغوت‌ها، روشی مبتنی بر عقلانیت دینی بود که در آن ضمن تأکید بر خطوط قرمز شریعت، جمود و تحجر در مواضع و رفتارها جایی نداشت، بلکه آن بزرگواران با رصد فعالیت‌ها و مواضع سیاسی مزورانه دشمن، اقداماتی متناسب با آن‌ها اتخاذ می‌نمودند.

در میان ائمه شیعه علیهم‌السلام، زندگی سیاسی امام رضا علیه‌السلام با مطرح‌شدن موضوع ولایت‌عهدی مأمون، نمایشی خاص از جریان عقلانیت شیعی در مبارزات با طاغوت‌های زمان خویش دارد. موضوعی که تحلیل آن می‌تواند هدایت‌گر مبارزات سیاسی با طاغوت‌های زمان باشد.

همان‌گونه که اشاره شد بعضی از افراد تحجر و جمودِ رفتاری خویش را به‌عنوان خطوط قرمز شریعت برشمرده و عدول از مواضع ثابت خویش را به‌عنوان عدول و گذر از حدود شریعت تعریف می‌کنند، متأسفانه در مسئله قبول ولایت‌عهدی امام رضا علیه‌السلام نیز بعضی آن را به معنای تأیید حکومت طاغوتی بنی‌عباس تفسیر نموده و ازاین‌رو اعتراض‌های فراوانی به امام رضا ‌ علیه‌السلام صورت گرفت. ولی آن حضرت با روش‌های مختلف بر این نکته تأکید نمودند که تلازمی میان قبول ولایت‌عهدی و تأیید سیاست‌های طاغوتی مأمون و بنی‌عباس نیست، بلکه حتی سیاستِ عمیق امام در پذیرش این ولایت‌عهدی- که آن مشروط به عدم دخالت در عزل و نصب‌ها و امور اجرایی و تعیین قوانین نمودند- چنان مأمون را سرخورده نمود که چاره‌ای جز به شهادت امام علیه‌السلام ندید.

حقیقت این‌که امام با شرط نمودن عدم دخالت در امور حکومتی برای قبول ولایت‌عهدی، از تأیید رفتارهای حکومت مأمون برائت جستند، ولی در ضمن، این فرصت را فراهم ساختند تا امت اسلامی از وجود پربرکت ایشان بهره ببرد. آن‌گونه که آن حضرت در مدت کوتاه ولایت‌عهدی خویش فرصتی یافت تا به وظایف آسمانی خویش در هدایت امت اسلامی با فراغ بال بیش‌تری عمل کند و ازجمله، با علما و بزرگان به گفتگوی علمی بنشیند و انحرافات آنان را گوشزد کند. برگزاری نماز پرشکوه عید فطر به امامت امام رضا - علیه‌السلام- که مأمون چاره‌ای ندید جز آنکه اقامه نماز را در همان آغاز ممنوع سازد، و نماز باران امام- علیه‌السلام-که به بارش باران انجامید و آتش محبت ایشان را بیش‌ازپیش در دل مشتاقان شعله‌ور ساخت، از فعالیت‌های این دوره است.

بااین‌حال امام علیه‌السلام در این مسیر از خرده‌گیری‌ها و نکوهش بعضی افراد ساده‌دل و مقدس‌نمای شیعه به دور نبود و برای رفع استعداد و کوته‌نظری‌های آنان، موضوع ولایت‌عهدی خویش را با موضوع وزارت و مسئولیت اقتصادی حضرت یوسف علیه‌السلام در حکومت فرعون مصر مقایسه می‌نمودند. همچنین امام رضا- علیه‌السلام- در پاسخ «محمد بن عرفه » که دلیل قبول ولایتعهدی را پرسید؟ فرمود: به همان دلیل که جدم امیرالمؤمنین داخل شدن در شورای شش نفره را پذیرفت [من نیز ولایتعهدی را پذیرفتم. حقیقت این‌که ائمه شیعه در مبارزات سیاسی با طاغوت‌ها دو موضوع را همواره در نظر می‌گرفتند: موضوع اول در نظر گرفتن خطوط قرمز و اصول و ارکان اسلام بود و موضوع دوم در نظر گرفتن خیر و مصلحت امت اسلامی بود. ازاین‌رو باوجودآنکه امام علی و امام حسن علیهما‌السلام در راستای حفظ امت اسلامی از خطرها و جلوگیری از سوءاستفاده دشمن از تفرقه میان مسلمانان، از خلافت و حاکمیت ظاهری خویش بر مسلمانان گذشتند، ولی تحریف ارکان اعتقادی اسلام و اضمحلال فرهنگی آن موجب شد تا امام حسین به قیام علیه یزید پرداخته و بفرمایند: «وَ عَلَى الاِسْلامِ، السَّلامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الاُمَّةُ برای مِثْلَ یَزِیدَ؛ هنگامی‌که امّت اسلامى به زمامدارى مثل یزید گرفتار آید، باید فاتحه اسلام را خواند

همچنین ازجمله مبارزات سیاسی امام رضا علیه‌السلام در این دوران می‌توان به تذکر مسیر انحراف حکومت اسلامی و بازگشت دادن خلافت مسلمانان به جایگاه اصیل و الهی‌اش دانست. متأسفانه در عصر اموی و عباسی همراه با انحراف بیش‌ازپیش جایگاه خلافت اسلامی، دین نیز از عرصه اجتماعی رنگ باخت و حکومت‌های باطل آن را به‌مثابه سنت‌های عبادی و فردی درآورند. ازاین‌رو  آن حضرت در حدیث معروف «سلسلة الذهب» خطاب به مردم نیشابور این‌گونه روایت نمودند:  

«پدرم، موسی بن جعفر الکاظم، برای من روایت کرد از قول پدرش، جعفر بن محمد الصادق، از قول پدرش، محمد بن الباقر، از قول پدرش، علی بن الحسین زین‌العابدین، از قول پدرش، حسین بن علی که در سرزمین کربلا شهید شد، از قول پدرش، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب که در کوفه شهید شد، از قول برادر و پسرعمویش، محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و سلم، از قول جبرئیل، که خداوند فرمود:

«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی؛کلمه توحید (لا اله الا الله) دژ و حصار محکم من است. هر کس آن را بگوید، داخل حصار من شده و هر کس داخل قلعه و حصار من شود، از عذاب من در امان است

در این هنگام کجاوه امام به راه افتاد، ولی امام اشاره کرد کجاوه را نگه‌دارند و ندا داد: «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ‏ شُرُوطِهَا» (اما در صورتی که به شرط‌های آن عمل شود، و من یکی از آن شرط‌ها هستم.)

همچنین آن حضرت در خطبه‌ای در قبول ولایت‌عهدی، از مردم خواستند که در قبال قبول ولایت عهدشکنی نکنند و با اشاره با نادیده گرفته شدن حق امیرالمؤمنین- علیه‌السلام- در جانشینی پیامبر‌- صلی‌الله علیه‌ و آله- فرمودند: چنان‌که درگذشته این کار صورت گرفت [حرمت وصایت رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نگه‌داشته نشد] و شخص وصىّ بر آن نابکاری‌ها و اعمال خلاف صبر نمود و پس از آن‌هم در دوران قدرت متعرّض آن نشد از بیم آنکه مبادا تفرقه ایجاد شود و اسلام سست گردد و رشته وحدت و اتّحاد مسلمین بگسلد زیرا که افکار زمان جاهلیّت در مغزها باقى بود و بدان نزدیک و قریب العهد بودند و منافقین کاملاً کمین کرده و درراه یافتن فرصت نشسته بودند تا دستاویزى پیداکرده و شرّ بپا کنند، و اکنون هم نمى‏دانم سرانجام با من و شما چه رفتارى خواهد شد، قلم قضا نیست مگر به دست خدا و او به‌درستی آشکار سازنده حقّ است و بهترین فصل‏کننده و جدا سازنده حقّ از باطل است.

پررنگ نمودن موضوع قیام امام حسین علیه‌السلام و تأکید بر عزاداری و احیای یاد شهدای کربلا موضوع دیگری است که امام رضا علیه‌السلام از آن برای جریان داشتن روحیه طاغوت ستیزانه در میان امت اسلامی و شیعه بهره می‌برند. آن‌گونه که سخنان و روایات فراوانی از آن حضرت دراین‌باره بیان‌شده است.‌آن حضرت ضمن توصیه به بزرگداشت عزاداری ماه محرم می‌فرمایند:

«یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیهما السّلام؛ اى ابن شبیب! اگر می‌خواهی گریه کنى، بر حسین بن علىّ ابن ابی طالب علیهما السّلام گریه کن!»

حاصل سخن این‌که زندگی سیاسی امام رضا علیه‌السلام نمایشی خاص از عقلانیت سیاسی و مذهبی شیعه است که باید بیش از پیش به تحلیل آن پرداخت و اصول و روش‌های مبارزاتی شیعه را با استفاده از آن تدوین نمود.

 

مبارزات حضرت رضا (ع) با فرقه صوفیه

یکى از فرقه هایى که در جامعه اسلامى، در قرن اوّل هجرى، توسط فردى به نام ابوهاشم کوفى پدید آمد، فرقه صوفیه بود که در پوشش زهد و دورى از دنیا، بدعت‌هایی را در دین ایجاد کردند و داراى افکار و اعمال ویژه‌ای بودند.

اینان از همان نخست از مکتب اهل‌بیت (ع) منحرف بودند و ائمه‏ (ع) نیز به‌شدت به مبارزه با آن‌ها پرداخته و پیروان خود را از نزدیک شدن به ایشان بر حذر داشته‌اند. ازجمله حضرت رضا (ع) نیز شیعیان را از خطر این گروه آگاه کرد و فرمود: هیچ‌کس معتقد به صوفی گرى نمی‌شود مگر براى فریب یا گمراهى یا حماقت و چه‌بسا برخى همه این امور را داشته باشند.

و فرمود: هرکه صوفیه نزد او یاد شوند و با زبان و دلش آن‌ها را انکار نـکند، از ما نیست و هـرکـه آن‌ها را انکار کند، گویا با کفار در مقابل رسول‌الله ‏(ص) جهاد کرده است.

روایات در مذمت این گروه منحرف از پیامبر اکرم ‏(ص) و ائمه اطهار (ع) فراوان است و شیعه امامیه از زمان ائمه اطهار (ع) پیوسته بر بطلان مذهب تصوّف اجماع داشته و بر ردّ ایشان کتاب‌ها نوشته‏ است.

و حضرت صادق‏ (ع) صوفیه را دشمنان اهل‌بیت (ع) خواند و کسانى را که به آنان متمایل شوند محشور با ایشان شمرد و فرموده‌اند: به‌زودی گروهى که مـدعى محبـت مـا هستنـد به صوفیـه متمـایـل می‌شوند، خود را شبیـه آن‌ها می‌کنند ، به القاب آن‌ها نام می‌نهند و سخنان آن‌ها را توجیه می‌کنند، هرکه به آن‌ها متمایل شود از ما نیست و من از او بیزارم. و متأسفانه این فرقه ضالّه با سوءاستفاده از شرایط معنوى جامعه و تسامح برخى مسئولان فرهنگى و سکوت برخى علما، بعد از انقلاب شکوهمند اسلامى ایران، فعالیت خود را وسعت بخشیده است. وظیفه آحاد مردم به‌ویژه رهبران جامعه و علمای اعلام است که از این انحراف و بدعت بزرگ جلوگیرى و به مسئولیت خویش در مورد حفظ امنیت مرزهاى دین و عـقیده مـردم، عـمل کنند و از تبـلیغ رهبـران آن‌ها و کتاب‌ها و سخنان آن‌ها بپرهیزند. چراکه در کشور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و با استفاده از انفال و اموال آن حضرت، به تبلیغ مخالفان ایشان پرداختن، سبب محرومیت از الطاف الهى و عنایات آن حضرت می‌شود.

  افزودن نظر