•  صفحه اصلی
  • اخبار
  • یادداشت استاد فاطمة بن محمود استاد دانشگاه تونس از مراسم افتتاحیه پایتخت فرهنگی جهان اسلام

یادداشت استاد فاطمة بن محمود استاد دانشگاه تونس از مراسم افتتاحیه پایتخت فرهنگی جهان اسلام

 14 بهمن 1395  |  1105 بازدید
یادداشت استاد فاطمة بن محمود استاد دانشگاه تونس از مراسم افتتاحیه پایتخت فرهنگی جهان اسلام

افتتاحیه  رویداد پایتخت فرهنگی جهان اسلام در شهر مشهد انجام شد. 

با هواپیما به آنجا رفتیم و در فرودگاه دیگری که به طور کلی با فرودگاه بین المللی امام خمینی در تهران متفاوت بود، فرود آمدیم. 

فرودگاه مشهد بسیار جدید، وسیع، گسترده و زیبا بود. وارد شهر مقدسی شدیم که  دارای ارزش، اعتبار و راز بزرگ فرهنگ دینی ایرانی هاست.

مراسم اختتامیه همایش گفتگوهای فرهنگی ایران و جهان عرب در دانشگاه فردوسی مشهد انجام شد.

آن دانشگاه متشکل از تعداد زیادی دانشکده و کتابخانه الکترونیکی بزرگی در سالن وسیع مطالعه بود، سرم را بالا گرفتم، کتابخانه متشکل از هزاران کتاب در تمام زبان ها بود و دارای قفسه ها و کامپیوترهای خاص بود.

نکته جالب توجه در دانشگاه فردوسی، وجود موسسات، سازمان های اقتصادی و کارگاه هایی است که دانشجویان در آن آموزش می بینند، کالاهای مختلفی تولید و در بازار فروخته می شود و سودهابه صندوق دانشگاه، برمی گردد. برخی از این محصولات و تولیدات به شکل هدایا ارسال شود.

برف می آمد و این اولین تجربه دیدن برف در زندگی ام بود. برای همین واجب می دیدم که سالن کنفرانس را ترک نمایم، به باغ بروم و برف بازی کنم و مثل کودکی که نمی خواهد بزرگ شود، بخندم و این از جمله اتفاقات زیبا و جالب در رابطه با من در مشهد بود.

برپاکنندگان همایش گفتگوهای فرهنگی ایران و جهان عرب، اختتامیه آن را همزمان با مراسم افتتاحیه مشهد پایتخت فرهنگی جهان اسلام برگزار نمودند. 

همراه با دوست جدیدم که نویسنده عمانی و نامش فایزه محمد بود، وارد حرم مقدس شدم. مراسم افتتاحیه، بسیار اسطوره ای بود و با اجرای سرودهای گروهی دینی به زبان فارسی که به شکل سنفونی بود، شروع شد و بسیار تاثیرگذار بود. سپس استقبال و خوشامدگویی شد و مراسم آغاز میزبانی شهر مشهد به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام با حضور تعداد زیادی از مسوولان ایرانی و هیات های رسمی متشکل از وزیران و سفرا از تعدادی از کشورهای اسلامی از آفریقا و اسیا صورت گرفت.

شاید خصوصیت ممتاز این جشن، دقت تنظیم و سازماندهی آشکار آن بود.  

بعد از مراسم، در موزه اسلامی که در آن نسخه های کمیابی از قران کریم و شمشیرها و لوازم زندگی قدیمی مربوط به زمان گذشته و کهن بود، گشت و گذار داشتیم. 

فردای آن روز با فایزه محمد همراه مترجم به حرم رفتیم. او داوطلب شد تا ما را در هنگام ورود به این حرم  که هر هفته بیش از پنج هزار نفر به زیارت آن می آیند،  هدایت و راهنمایی کند. از جمله عاداتي كه در آنجا مرا شگفت زده نمود، این بود که ایرانی ها، کار داوطلبانه در حرم را مقدس برمی شمردند و اسم هایشان را ثبت می نمودند و چندسال منتظر بودند تا این که زمان و نوبت آنها برسد که در خدمت حرم و میهمانانش باشند. اینچنین در هر هفته که پنج هزار نفر از طبقات مختلف جامعه به حرم مقدس می آیند، به خاطر نظافت مکان و خدمت به زواران، شب زنده دارند و چشم دلشان روشن به نور معنوی حرم. 

امروز جمعه بود و گروه هایی از مردم به حرم مقدس رهسپار شدند. دختر جوان به عنوان راهنما، ما را وارد میدان بزرگ و گسترده ای نمود و از میان درب های بزرگ حرم به سالن و تالار نماز برد که درب هایش با آب طلا آراسته شده بود و دیوارهایش و سقف هایش با نقش و نگارهای بلوری بسیار زیبا تزیین شده بود. در آنجا مرقد یکی از روحانیون مقدس بود. چشمم را به سوی فضای سالن بزرگ بالا گرفتم و نمی دانم چه اتفاقی برایم افتاد؟ خلوص نیتی را تجربه کردم که مرا به جهان روحانی شفاف پرواز می داد. چشمم را به سوی فضای حرم انتقال دادم و تمام حواسم از من سلب شد و گویی که من با چشم دل می نگریستم و متوجه نشدم که اشک ها از چشمانم سرازیر می شد، دوستم فایزه گریستن مرا مشاهده می نمود، اما من متوجه حضور و نگاه او نبودم. از من پرسید: «فاطمه، تو را چه شده است؟» نمی توانستم به او پاسخ دهم، نمی دانم چه اتفاقی برای من افتاد و بر خودم مسلط نبودم و شدیدا گریه می کردم. اسم امامی که در این مکان آرامیده بود را نمی دانستم. نمی دانستم آن امام(علیه السلام) چه کارهایی در طول زندگی اش انجام داده و چگونه از این دنیا رفته است؟

اما چه اتفاقی در حرم برایم افتاد؟ چه چیزی مرا به همه آن فضای روحانی و معنوی خیره کرد؟ چه چیزی مرا به موجود شفافی تبدیل نمود و واداشت که با سبکی در فضای آن مکان پرواز نمایم ... تا الان نمی دانم که چه چیزی دریافت کردم؟

نزدیک حرم با هیاتی عمانی می گشتم و با هم می خندیدیم. شهر بسیار پاکیزه بود و در اطرافش باغ ها و دکان های کوچک بود و رنگ های درخشان و مختلف، شیرینی های ایرانی و بوها و رایحه های معطر در بازارهای شهری بود که چند کیلومتر امتداد داشت و به شکل تونل هایی بود که مغازه های زیادی در آن وجود دارد و در طبقه های بالایی آن، کارخانه های کوچک و کارگاه هایی با محصولاتی جهت فروش بود و شاید جالب ترین چیزی که مشاهده نمودیم، عدم وجود قهوه خانه ها در شهر بود. چه بسا که طبیعت اهالی که دارای فرهنگ کار بودند، انعکاس می یافت.

در شهر، به خاطر حرکت و فعالیت همیشگی و مستمرش و نظافت و پاکیزگی زیاد، برگی در پیاده رو دیده نمی شد. 

من، چمدانم را برای بازگشت به تونس محکم بستم و بسیاری از تصاویر و عکس ها و خاطرات در سرم بود، همراه با سوالات جدیدی که نمی دانستم چگونه در درونم راه یافت. 

با کنجکاوی زیاد آمدم تا این که از تجربه دولت و کشور دور و فرهنگ متفاوت آنان آگاه شوم و کسب اطلاع نمایم.


  افزودن نظر

آخرین تصاویر

آخرین ویدئوها